<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>استاد حسین علیزاده</title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/</link>
<description>نگاهی دیگر به آثار استاد حسین علیزاده</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 02 Feb 2007 18:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>بعد از مدتها آمدم چیزی بنویسم گفتم پس سری به اخبار موسیقی وطنم بزنم که ناگهان میخکوب شدم چشمهایم باور نمی کردند و به قول کسرایی عزیز:&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i15.tinypic.com/4820wph.jpg&quot; align=left border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;نه! &amp;nbsp;من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاحقی .....پرویز یاحقی هم رفت....&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبر سنگین بود. &amp;nbsp;سرد و ........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگر حسی باقی نماند برای نوشتن آری صدای سازش که صدای او بود&amp;nbsp; خاموش شد مثل استاد&amp;nbsp; تجویدی مثل اسدالله ملک مثل....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی اختیار آهنگی که از او دارم را گوش می کنم........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی در بازنگار آن خبر&amp;nbsp; خواندم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Feb 2007 18:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesarnava&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>hesarnava</dc:creator>
<guid>http://hesarnava.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگو با حسین علیزاده آهنگساز و نوازنده چیره دست تار</title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body style=&quot;MARGIN: 5px&quot; align=justify&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سال 1997 زمانیکه حسین علیزاده در شهر” والنسیا” ایالت کالیفرنیا، در مدرسه موسیقی “کال آرتس” در کلاس های تابستانی درس موسیقی می داد فرصتی دست داد تا گفتگوئی درباره موسیقی ایرانی با ایشان داشته باشیم و در ضمن نظرشان را در باره موسیقی آذربایجانی بپرسیم. علیزاده از آنجائیکه خود آذربایجانی تبار است با صمیمیت این گفتگو را پذیرفت. (1)&lt;BR&gt;در سال 1962 یازده ساله بودم که برادر بزرگم برای اولین بار مرا به یک مغازه آلات موسیقی در خیابان شاه آباد تهران برد. اولین بار تار را در آنجا دیدم، بنظرم بسیارغریب می آمد. در خانواده مان تنها کسی که به موسیقی علاقه نشان می داد برادر بزرگم بود، ولی در میان سه خواهر و سه برادرم یادگیری موسیقی به نام من افتاد.&lt;BR&gt;ابتدا می خواستم ویلون یاد بگیرم ولی از آنجائیکه کلاس های ویلن پر بود در کلاس تار ثبت نام کردم. تار اگرهم قدیمی ترین آلت موسیقی است ولی تا آن موقع برایم تازگی داشت. زیرا نه آنرا دیده و نه صدایش را شنیده بودم. اولین بار که تار را در آن مغازه دیدم، فکر کردم چگونه می توان آنرا نواخت، ولی همه می گفتند که بهتر از صدای تار صدائی نیست.&lt;BR&gt;واقعا هم صدای تار صدای زیبائی بود. بنابراین از روزی که تار را بدست گرفتم سالها هر روز 12 ساعت تمرین می کردم تا جائیکه معلمین ام می گفتند تار مانع درس های دیگرت خواهد شد. خوب بود که پدر و مادرم و برادران و خواهرانم تحمل می کردند، تا به امروز منت دار آنها هستم. خانواده ما نسبتا فقیر بود و من در خانه کوچکمان مجبور بودم در اطاق که زندگی می کردیم تمرین کنم.&lt;BR&gt;دوران کودکی ام بویژه در فصل تابستان در تبریز و اورمیه می گذشت در آنجا به رایو باکو گوش می دادم، در آنطرف مرز هرچه می گذشت همیشه توجه ما را جلب می کرد. موسیقی آذربایجان همیشه در روحیه ام احساسی پر تلاطم ایجاد می کرد.&lt;BR&gt;بعد از اتمام کلاس موسیقی، در “کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان” شروع به کار کردم، در عین حال در مرکز موسیقی اصیل ایرانی هم کار می کردم و هم زمان در هنرستان هنرهای زیبا نیز به تحصیل ام ادامه می دادم. کار کردن هم زمان در زمینه های مختلف استعداد های ذهنی ام را تقویت می کرد، بویژه کار کردن با کودکان دنیای خیال و تصوراتم را عمیق تر می کرد.&lt;BR&gt;بعدها تحصیلاتم را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در زمینه آهنگسازی و موسیقی ایرانی به پایان رساندم، ولی تحصیلات واقعی ام بعد از اتمام دانشگاه شروع شد.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;زندگی با موسیقی&lt;BR&gt;آثاری که ساخته ام از موسیقی اصیل ایرانی متاثرند. آهنگسازی را از کسی یاد نگرفتم بلکه این یک نوع یادگیری خود به خودی بود. بسیاری اوقات وقتی که نوت ها را روی کاغذ می آورم در ذهنم اثر را تا به آخر می شنوم. این لحظات پرقیمت ترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی ام هستند. اشگ در چشمانم حلقه می زند و احساسات گلویم را می فشارد. این احساس را با هیچ چیز دیگری در دنیا نمی شود مقایسه کرد.&lt;BR&gt;زندگی بدون موسیقی برایم غیر قابل تصور است. خودم را بسیار خوشبخت احساس می کنم. وقتی تار را به سینه ام می فشارم تمام غم ها را فراموش می کنم. موسیقی برایم منبع نیرو و جوانی است. بهنگام نواختن تار خود را جوانی پانزده ساله حس می کنم، انگار که روزهای دوازده ساعت تمرین دوباره بر می گردند.&lt;BR&gt;با موسیقی عشق و علاقه شنونده را حس می کنم. به محض اینکه پا به صحنه می گذارم و با نواختن اولین نوت ها احساسات شنونده را عمیقا درک می کنم و از آنها نیرو می گیرم.&lt;BR&gt;هنگام اجرای موسیقی بین صحنه و شنونده احساسات غریبی رد و بدل می شود. قبل از کنسرت همیشه پرهیجانم. قبلا از صحنه می ترسیدم ولی اکنون با بی صبری منتظرم تا به صحنه بروم و وقتی کنسرت خوب پیش میرود احساس پرواز می کنم، ولی بعد از خاتمه کنسرت احساس خلاء می کنم زیرا تو تمام هستی خود را به شنونده منتقل می کنی و از این طریق احساسات خود را خالی می کنی. از این بابت ناراحتی های زیادی متحمل شده ام، لذا بلافاصله به طبیعت، به کوه و صحرا پناه می برم و خودم را تسکین می دهم. ولی علی رغم همه اینها عاشق صحنه هستم، صحنه معنای زندگی من است.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;موسیقی آذربایجانی&lt;BR&gt;علاقه ام به موسیقی آذربایجانی اگر هم در آثارم به شکل آشکار احساس نشود، ولی نمی تواند در خلاقیت ام موثر نبود باشد. این تاثیر می تواند از طریق پدرم و یا اجدادم باشد، و یا تاثیری که از طریق گوشم وارد ذهنم شده باشد. اینرا نمی توانم دقیق بگویم. در هر حال تا به امروز تشبثی برای ساختن اثری آذربایجانی نکرده ام، در واقع جسارت اینکار را نداشته ام. اگر در آثارم تاثیر آذربایجان وجود داشته باشد تاثیری ناخود آگاه بوده است. اگر تا به امروز اثری در ژانر موسیقی آذربایجانی نساخته ام علتش تکامل و انکشاف قدرتمند این موسیقی در آذربایجانی شمالی بوده است. برای اینکه به آن سطح موسیقی برسم بایستی بسیار و بسیار کار کنم. اگر چه موسیقی “موقام” آذربایجان به دستگاه های موسیقی ایرانی نزدیک است و در بعضی مواقع حتی یکی هم هستند، ولی طرز اجرای این دو موسیقی ملی در انسان احساس بسیار متفاوتی ایجاد می کند. در طول تاریخ در ایران شریعت موسیقی را ممنوع کرده است، در حالی که به آواز: اذان، نوحه، مرثیه و اجرا های دینی امکان داده است. آلات موسیقی همیشه پنهان مانده اند و تنها در مجالس خصوصی امکان استفاده از آنها وجود داشته است، در نتیجه موسیقی انسترومنتال ( موسیقی توام با آلات موسیقی ) در ایران تکامل پیدا نکرده و انکشافی در این زمینه صورت نپذیرفته است.&lt;BR&gt;در آنطرف، در آذربایجان شمالی، حداقل در اوایل قرن بیستم در این زمینه کارهای بزرگی شده است. موسیقی ایرانی از آنجائیکه قرن ها در خدمت تصوف، عرفان و دین بوده، لذا جدا کردن آن از این خصوصیات مشگل است. موسیقی ایرانی اگر از این خصوصیات روحانی و عارفانه جدا شود دیگر نمی تواند مانند موسیقی ایرانی اجرا شود. من وقتی موسیقی ایرانی را با موسیقی آذربایجانی مقایسه می کنم آنوقت است که درجه تاثیر دین در موسیقی ایرانی را درک می کنم.&lt;BR&gt;در مورد موسیقی آذربایجانی به جرات می توانم بگویم که موسیقی آذربایجانی در مقایسه با تمام موسیقی های ملی ملل خاورمیانه دارای امکانات ارکستریزه شدن بیشتری است. در اوایل قرن بیستم پرده های 4/1 از موسیقی آذربایجان حذف شدند و این سبب گردید تا آلات موسیقی کلاسیک آذربایجان بتواند در ارکسترهای کلاسیک سمفونیک بکار روند و نیز آلات موسیقی بین المللی بتوانند متقابلا در موسیقی آذربایجان کار برد پیدا کنند.&lt;BR&gt;بنظرم موسیقی آذربایجانی مملو از حس قهرمانی و جسارت است. در حالیکه موسیقی ایران عارفانه و غم انگیز است. درست است که موسیقی آذربایجان نیز دارای موقام های حزین و غمگین است، ولی وقتی آنرا می شنوی امید و تحرک در آن احساس می شود. در این موسیقی حرکت و دینامیسم است. من همیشه به خوانندگان فارس توصیه می کنم که به خوانندگان آذربایجانی گوش دهند و از طرز اجرای پرشور و مملو از روحیه آنها الهام بگیرند.&lt;BR&gt;زمان انقلاب علاقه شدیدی به موسیقی آذربایجانی پیدا کردم، در تبریز به ملاقات استاد سلیمی رفتم و سعی کردم تار آذربایجانی را که با تار ایرانی ( فارسی ) خیلی فرق دارد از ایشان یاد بگیرم. عاشق تار آذربایجانی هستم، ولی متاسفانه برای استادانه زدن آلت موسیقی جدید فرصت تمرین کردن ندارم.&lt;BR&gt;کار کردن روی موسیقی آذربایجانی و ساختن اثری در آن ژانر بزرگترین آرزویم است، نه به این علت که پدرم آذربایجانی است، به این دلیل که من به قدرت موسیقی در نزدیک کردن خلق های جهان به همدیگر باور دارم. برای پیدایش موسیقی جهانی، موسیقی که همه خلق های جهان بتواند آنرا درک کنند، ابتدا باید در منطقه مان بین موسیقی های همسایه و برادر دیالوگ ایجاد شود، دیالوگ بین موسیقی های ملی آنها را راه گشا برای این هدف می دانم.&lt;BR&gt;امروز جوانان آذربایجانی در ایران رغبت زیادی به موسیقی آذربایجانی نشان می دهند. این در مناطق دیگر ایران هم بچشم می خورد. عموما بعد از انقلاب علاقه جوانان به موسیقی ملی شان افزوده شده است. اینرا می شود یک نوع اعتراض مدنی نامید. ولی به نظرم آنچه که در ایران بویژه در تهران بعنوان موسیقی آذربایجانی عرضه می شود، موسیقی آذربایجانی حقیقی نیست. همچنانکه آن زبانی که در رادیو تبریز با نام زبان آذرابایجانی عرضه می شود، زبان ترکی آذربایجانی نیست بلکه زبانی فارسیزه شده است. (2)&lt;BR&gt;انکار نمی کنم که در ایران موسیقی دانان بسیار ماهر و پر استعداد آذربایجانی وجود دارند، ولی آنچه از رادیو- تلویزیون بعنوان موسیقی آذربایجانی پخش می شود خالص و اصیل نیست. دلیلش این است که در ایران مدارسی که بتوانند موسیقی آذربایجانی را تدریس کنند وجود ندارند. با آوردن معلمین موسیقی از آذربایجان شمالی این مشگل براحتی قابل حل است.&lt;BR&gt;در زمان شوروی با وجود آن مرزها ما نتوانستیم آثار سمفونیک آذربایجان شمالی را یاد بگیریم. در زمان شاه حتی گوش دادن به اپراهائی مانند کواوغلو یک نوع چپ گرائی و انقلابیگری حساب می شد. اکنون شرایط تغییر کرده است. امروز برای یاد گرفتن فرهنگ و موسیقی خلق های برادر امکانات فراهم است. ما باید از این امکانات بهره مند شویم و با شروع از این نقطه خلق های منطقه و دنیا را متحد کنیم.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;(1) ترجمه فوق از روی متن ترکی آن در فصلنامه “آذربایجان انترنشنال”، زمستان 1997 چاپ کالیفرنیا انجام شده است. ترجمه متن انگلیسی ( ابولفضل بهادری ) این گفتگو نیز درهمان شماره قابل دسترسی است.&lt;BR&gt;(2) طبق بخش نامه صدا و سیمای جمهوری اسلامی به مراکز صدا و سیما در مراکز استان های آذربایجانی 50% لغات مورد استعمال این مراکز بایستی فارسی باشند !! با این حساب تکلیف مدارس موسیقی آذربایجانی و مدارس به زبان ترکی آذربایجانی نیز روشن است و این در حالی است که موسیقی فارسی که بخشی از موسیقی ایران و متعلق مردم فارسی زبان ایران است بعنوان موسیقی کل ایران عرضه می شود. علیزاده در این گفتگوی کوتاه، ولی هنرمندانه و تیزبینانه، چاره درد را نه تنگ نظری و تعصب ناشی از عقب ماندگی از ضرورت های دنیای معاصر بلکه ایجاد و تقویت دیالوگ بین فرهنگ ها و موسیقی ها و زبان های گوناگون ایران می داند،&lt;BR&gt;بهار 1998 - تورنتو&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;منبع : مجله آذربايجاني yenises&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Dec 2006 00:24:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesarnava&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>hesarnava</dc:creator>
<guid>http://hesarnava.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوشنگ كامكار در نخستين برنامه نقد نغمه:اعتقادي به برتري نقش خواننده ندارم</title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هوشنگ كامكار آهنگساز و سرپرست گروه كامكارها در نخستين نشست نقد نغمه كه 11 آذرماه در فرهنگسراي شفق برگزار شد، به تشريح ديدگاههاي خود درباره موسيقي ايراني ، آهنگسازي ونيز انتقادات وارده بر كنسرت اخير كامكارها پرداخت وگفت كه در يك گروه موسيقي&amp;nbsp; براي خواننده همان نقشي را قايل است كه براي نوازندگان و هيج كدام بر ديگري برتري ندارند.به گزارش روابط عمومي برنامه نقد نغمه در اين نشست كه با حضور چهره هايي چون مهدي آذر سينا ، كيوان ساكت، جواد بطحايي، حسين پيرنيا، سيد عليرضا مير علينقي و جمعي ديگر از كارشناسان و دوستداران موسيقي برگزار شد مهران مهرنيا آهنگساز و ازشاگردان نامي محمد رضالطفي&amp;nbsp; كه به عنوان منتقد دركنار كامكار قرار گرفته بود درباره اجراي اخير گروه كامكار ها گفت :&amp;nbsp; اجراي اخير تقريباً از هر لحاظ بي نقص بود، چرا كه افراد گروه از توانايي انفرادي بسيار بالايي برخوردار بودند. اردوان در اين كنسرت نقش ويژه اي داشت. او وظيفه وصل ملودي ها را بر عهده گرفته بود. تنظيم ها خيلي جديد بودند به طوري كه مي توان گفت در ايران سابقه نداشتند. جنس تنظيم ها بيشتر از نوع آوازي بود. در ساير گروه هاي ايراني ما شاهد تنظيم هاي چند صدايي هستيم كه معمولاً اين كار بين سازها صورت مي گيرد. تقابل صداي زن و مرد در تنظيم هاي آوازي كامكارها خيلي جالب و برجسته بود. كانن آوازي – نوعي چند صدايي- در اين كنسرت زياد بود و من در ديگر كنسرت ها نشنيده بودم. تنظيم هاي ارسلان كامكار هم مايه اميدواري بود. او علاوه بر اين به خوبي از عهده هدايت صحنه اي گروه برآمد و نشان داد كه موسيقي ايراني به يك تكنيسين و نيز مدير فني موسيقي دراستانداردهاي بالا دست يافته است .&lt;BR&gt;وي گفت كه اجرا گروه كامكارها در كل&amp;nbsp; اجرايي موفق بود ولي بايد اذعان كرد كه صداي&amp;nbsp; اركستر گروه كامكارها مقداري زير است كه با افزايش باس ها مي توان آن را برطرف كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد از صحبت هاي منتقد، هوشنگ كامكار ابتدا از بي توجهي رسانه هاي ايران به موسيقي گله كرد و گفت من هفت سال پيش از كار راز نوي آقاي عليزاده موسيقي چند صدايي اوازي را در يكي از كارهايم اجرا كردم اما متاسفانه بسياري گمان مي كنند كه مبدع اين كار شخص ديگري است&amp;nbsp; اين درحالي است كه هر كسي كه آشنايي با موسيقي داشته باشد مي داند كه تمامي اين تجربه ها كه به عنوان نوآوري برخي مدعي آنند پيش از اين صورت در موسيقي غرب صورت گرفته است و نو آوري نيست .&lt;BR&gt;وي ضمن انتقاد از روزنامه ها كه&amp;nbsp; افراد با دانشي را براي پوشش خبري موسيقي به كار نمي گيرند تا از اين طريق خدمت شايسته اي به موسيقي بكنند ضمن تاييد برخي نكته هاي مورد اشاره مهرنيا( منتقد برنامه) ادامه داد: اكثر كارهاي ما چندصدايي است. خود من از ديگر گروه هاي ايراني كاري به اين شكل نشنيده ام. اينكه افراد گروه علاوه بر نوازندگي، آوازي متفاوت از ملودي سازها را بخوانند.&lt;BR&gt;كامكار در پاسخ به اينكه چرا نام گروه بر اساس نام خانوادگي آنها شكل گرفته است&amp;nbsp; آ اعضاي گروه آيا در ساير گروه ها هم به همين قدرت ظاهر مي شوند يا نه، گفت: پدر من براي موسيقي ايران خيلي زحمت كشيد و ما با انتخاب نام گروه عملاً نام او را زنده نگه داشتيم. با اين وجود من حساسيتي روي اسم ندارم. به هر حال ما در كردستان بزرگ شديم و طبيعي است كه اينگونه باشد. اما اينكه يك نوازنده در كدام گروه بهتر مي نوازد، به نظر من پرسش درستي نيست. اگر نوازنده حرفه اي باشد چه در گروه كامكارها بنوازد و چه در ساير گروه ها، مي تواند خود را نشان دهد و كامكارها نشان داده اند كه درديگر گروهها هم خوب و جدي مي نوازند.&lt;BR&gt;پخش قطعه &quot;سرود زمين&quot; با شعري از لنگستون هيوز&quot; و آهنگسازي هوشنگ كامكار،‌ تا بحث به شكل ويژه بر اين قطعه وكنسرت اخير متمركز شود. &lt;BR&gt;بر همين بنيان مهرنيا گفت : از نكات مثبت اجراي كامكارها مي توان به تميز بودن اجرا و كوك بودن دقيق سازهاي&amp;nbsp; گروه&amp;nbsp; آن اشاره كرد كه از&amp;nbsp; تمرينات جدي و مستمر گروه حكايت مي كند.&lt;BR&gt;در ادامه وي از كامكار پرسيد آيا به مرزبندي در موسيقي اعتقاد داريد؟ و اگر اينطور است،‌ نوع موسيقي شما چه نام دارد؟ و هدف نهايي شما چيست؟ يعني مي خواهيد چه نوع گروهي باشيد؟&lt;BR&gt;كامكار گفت: هر كاري بايد در درجه اول مردمي باشد. يعني مردم آن را گوش بدهند و لذت ببرند. از اين نظر اين موسيقي مردمي است. از طرفي لازم است علاوه بر توجه به ويژگي هاي موسيقي ايراني، از تمام تكنيك هاي رايج در جهان استفاده كرد. با اين توضيح موسيقي گروه ما مشخصاً سنتي نيست و فكر مي كنم بتوان گفت نوعي از موسيقي ملي ايران است.&amp;nbsp; هدف ما در نهايت رسيدن به نوعي از موسيقي است كه نغمات ايراني محور اصلي آن باشد و از تكنيك هاي تجربه شده ساير ملل هم صرفاً به منظور زيباتر ساختن موسيقي خودمان استفاده كنيم.&lt;BR&gt;در ادامه مهرنيا از يكنواختي ريتم و تمپو در بخش كردي كنسرت پرسيد و اينكه آيا اين موضوع&amp;nbsp; خستگي شنوندگان را سبب نشده است ؟&amp;nbsp; كه كامكار در پاسخ گفت: شايد اين يكنواختي كه شما مطرح مي كنيد به خاطر آن بوده&amp;nbsp; كه همه قطعات بخش كردي در دستگاه شور بود يا شايد هم شنوندگان انتظار اجراي قطعات مهيج داشتند.&lt;BR&gt;سيد ابوالحسن مختاباد، مجري و يكي از طراحان&amp;nbsp; برنامه نقد نغمه&amp;nbsp; خطاب به كامكار گفت شما در اين كنسرت وجه عامه پسندي را خيلي مد نظر قرار نداده بوديد و به نظر مي رسيد كه مي خواستيد كارهاي پيچيده تري در آهنگسازي را ارائه كنيدكه&amp;nbsp;&amp;nbsp; كامكار پاسخ داد: مهم نيست. همين كه ده درصد افراد از كار خوششان بيايد براي ما كافي است. گوش ما بايد به شنيدن موسيقي هاي پيچيده تر عادت كند. به نظر من اگر از ده هزار مخاطب اين كنسرت،‌ دو هزار نفر كار را پسنديده باشند، كار ما خوب است. در ضمن به جز يك قطعه كردي كه ساخته اردوان بود، ساير قطعات اجرا شده همگي از نغمه هاي اصيل كردي بودند و براي كردها جذابيت خود را دارد. از طرفي ما نمي توانيم خيلي دنباله رو مردم باشيم. براي خودمان تفكري داريم و به آن نيز بايد بپردازيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهر نيا منتقد نخستين برنامه نقد موسيقي، پيچيدگي تنظيم ها و سادگي ملودي ها را مورد پرسش قرار داد كه چرا تنظيم بر ملودي مي چربيد؟&amp;nbsp; كه كامكار ضمن رد اين مسئله&amp;nbsp; در پاسخ به پرسش ديگر كه چرا بيژن كامكار در اين كنسرت دف ننواخت گفت:&amp;nbsp; اولاً ما بايد به جوان ها ميدان بدهيم تا خود را پيدا كنند و ثانياً بيژن نقش مهمي در گروه داشت. اگر قرار بود او دف بزند پس چه كسي رباب مي نواخت؟ در گروه ما هر كسي يك نقش ويژه اي دارد.&lt;BR&gt;مهدي آذر سينا كه در ميان حاضران بود،‌از كامكار پرسيد اينكه روي شعر لنگستون هيوز آهنگ گذاشتيد، بر اساس چه تفكري بود؟ كامكار گفت: من به اين شعر علاقه داشتم. به ويژه آنكه زنده ياد احمد شاملو ترجمه خوبي از آن ارائه داده بود. براي اين كار،&amp;nbsp; در درجه اول روي ريتم هاي سياه پوستان متمركز شدم تا بتوانم به نوعي تلفيق دست يابم. از طرفي در نظر داشتم كه&amp;nbsp; خيلي به سمت موسيقي سنتي نروم. شعر ايجاب مي كرد كه موسيقي يك مقدار حال و هواي غير ايراني پيدا بكند. البته مي پذيرم كه مي شد جور ديگري روي اين شعر زيبا آهنگ گذاشت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بي نمكي صداي خواننده بخش كردي يعني عدنان كريم، علي رغم بي نقص خواندن وي مورد پرسش&amp;nbsp; مهرنيا&amp;nbsp; قرار گرفت و پاسخ كامكار اين بود: عدنان يكي از مشهورترين و با شخصيت ترين خوانندگان كرد است. به همين دليل وي را انتخاب كرديم.&amp;nbsp; اما در كل ما خواننده نداريم و كار ما بر محور خواننده نمي چرخد. حتي بيژن و ارسلان كه گاهي در گروه مي خوانند،‌خواننده نيستند. اگر هم كسي در گروه ما بخواند، خوانندگي وي را همطراز يك نوازنده ارزيابي مي كنيم نه بيشتر.&lt;BR&gt;منتقد برنامه بحث شعر نو را مطرح كرد و گفت تلفيق شعر نو با موسيقي ايراني،‌ يك تجربه شكست خورده اي است. چرا اين تجربه را تكرار كرديد؟ و كامكار بي آنكه نظر منتقد را رد كند، گفت: چند قرن شاعران ما تجربه كردند تا يك نيما از دل آن بيرون آمد. شايد ما به قول شما شكست خورده باشيم ولي اگر كار نكنيم هيچ اتفاقي نمي افتد. بايد تجربه كنيم تا راهي باز شود. قبول دارم كه هنوز راه درست اين امر پيدا نشده است. يعني اصولاً در موسيقي ما هنوز نيمايي نتوانسته ظهور كند. كسي هم نمي تواند چنين ادعايي بكند. بدون كار كردن، نتيجه اي حاصل نخواهد شد. از طرفي اين تجربيات اندك مي تواند دستمايه جوانان باشد تا در آينده شايد آنها بتوانند راهي پيدا كنند. &lt;BR&gt;مهرنيا از تكنيكي شدن كار كامكارها و دورشدن ايشان از سلايق عامه شنوندگان، اظهار نگراني كرد كه ممكن است به تدريج مخاطبان كامكارها كم بشوند. اما كامكاركه نگران اين موضوع نبود، گفت: ما اگر بتوانيم سي تا چهل درصد شنوندگان&amp;nbsp; را راضي نگه داريم، خوب است. به هر دو وجه كار فكر مي كنيم. هم كار عامه پسند باشد و هم حرفي براي گفتن در آن پيدا شود.&lt;BR&gt;يكي از شنوندگان مجلس با رد شكست خورده بودن تلفيق شعر نو با موسيقي ايراني، وارد بحث شد و براي نمونه از كار مشترك محمدرضا شجريان و پرويز مشكاتيان در &quot;قاصدك&quot; ياد كرد. وي همچنين در بي عيب و نقص بودن اجراي اخير كامكارها اظهار ترديد كرد و از نبود تكنوازي در كل اجرا به عنوان يك نقص نام برد. به اعتقاد اين شنونده، حجم صداي گروه در طول اجرا يكنواخت بود و ديناميك ها در آن رعايت نمي شد. در نتيجه خستگي گوش شنونده ها را به دنبال داشت. كامكار انتقاد نبود تكنوازي را پذيرفت و اظهار كرد براي تنظيم آن،‌ وقت كافي نداشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i14.tinypic.com/29nbdpf.jpg&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عدم استفاده از خوانندگان مطرح در گروه كامكارها يكي از پرسش هاي بحث برانگيز اين نشست بود. به اعتقاد كامكار، خوانندگان مطرح مشكلات زيادي دارند. وي ادامه داد: به همين دليل ما نمي خواهيم خود را درگير اين مشكلات كنيم. از نظر ما خواننده هيچ برتري نسبت به نوازنده ندارد و اين براي غالب خوانندگان قابل قبول نيست.&lt;BR&gt;اين اظهار نظر كامكار با واكنش حسين عليشاپور – خواننده آواز ايراني و روزنامه نگار- مواجه شد. كامكار در جواب وي گفت: من براي اين ديدگاه دليل دارم. حنجره خوش صدا يك موهبت خدايي است و در نتيجه خواننده با اندكي تمرين مي تواند آواز بخواند. اما پنجه نوازندگي با زحمت به دست مي‌آيد. زحمتي كه يك نوازنده براي حرفه اي شدن مي كشد به مراتب از يك خواننده بيشتر است. من با نوازنده اي چون محمدرضا لطفي هشت سال زندگي كردم و شاهد بودم كه چقدر زحمت مي كشيد. اصلاً قابل قياس با ميزان تلاش خواننده ها نيست. برخي از خواننده هايي كه الان محبوب ميليون ها ايراني هستند، دو شبه به وجود آمده اند.&lt;BR&gt;پيش از شروع برنامه سخنان عباس سجادي مدير بخش موسيقي سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران از سوي يكي از دست اندركاران خوانده شد . وي در اين سخنان ضمن اشاره به انواع نقد&amp;nbsp; ابراز اميد واري كرد كه حركت نقد موسيقي در سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران، با پيش زمينه خوبي كه پيدا كرده تداوم منطقي داشته باشد و بتواند فضايي را براي معرفي اثار خوب موسيقي در انواع مختلف فراهم كند .&lt;BR&gt;پيش از سخنان سجادي سيد ابوالحسن مختاباد، منتقد و روزنامه نگار با نقل قولي از هابرماس فيلسوف آلماني، اهميت نقد در حوزه عمومي را يادآور شد. وي گفت به اعتقاد هابرماس وقتي نقدها از حوزه هاي خصوصي به حوزه هاي عمومي و رسانه اي راه مي يابند، زمينه هاي رشد فرهنگي در جامعه ايجاد مي شود و اين برنامه هم با چنين پيش زمينه نظري و به همت گروهي از روزنامه نگاران و منتقدان موسيقي مي خواهد آغاز گر مسيري باشدكه با همدلي وهمراهي به رشد آگاهيهاي شهروندان از انواع موسيقي بينجامد ودانش آنها را در انتخاب موسيقي ارتقاء دهد.&lt;BR&gt;نشست دوم&amp;nbsp; نقد نغمه قرار است&amp;nbsp; ساعت 17 دوم دي ماه آينده با حضور فريدون شهبازيان به عنوان آهنگساز آلبوم گريز و نادر گلچين به عنوان خواننده ونيز سيد عليرضا مير علينقي به عنوان منتقد درهمين محل برگزار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع : سايت هنر و موسيقي&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Dec 2006 00:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesarnava&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>hesarnava</dc:creator>
<guid>http://hesarnava.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آثار استاد علیزاده</title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=mw-headline&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=mw-headline&gt;&lt;FONT size=6&gt;آثار&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;UL lastCheckbox=&quot;null&quot;&gt;
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;به تماشای آب‌های سپید&lt;/I&gt;، ۱۳۸۳ 
&lt;LI&gt;‌ &lt;I&gt;فریاد&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;‌ &lt;I&gt;بی تو به سر نمی‌شود&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;زمستان است&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;سلانه&lt;/I&gt;،‌ ۱۳۸۱ 
&lt;LI&gt;راز نو ،‌ ۱۳۷۷ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;پریا، و قصهٔ دخترای ننه دریا&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;پایکوبی&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با سه‌تار، ۱۳۷۲ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;صبحگاهی&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;نو بانگ کهن&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;شورانگیز&lt;/I&gt;، ۱۳۶۷ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;ترکمن&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با سه‌تار، ۱۳۶۷ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;نوروز&lt;/I&gt;، ۱۳۶۲ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;نی‌نوا&lt;/I&gt;، ۱۳۶۲ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;سه‌گاه&lt;/I&gt;، تک نوازی با تار، ۱۳۶۲ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;ماهور&lt;/I&gt;، تک نوازی با تار، ۱۳۶۱ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;راز و نیاز&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;حصار&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;سرودهای آذربایجان&lt;/I&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;هم‌نوایی&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با تار 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;نوا&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با تار 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;راست پنجگاه&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با تار 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;همایون&lt;/I&gt;، تک نوازی ابداعی با سه تار 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;حصار&lt;/I&gt;، ۱۳۵۶ 
&lt;LI&gt;‌ &lt;I&gt;سواران دشت امید&lt;/I&gt;، ۱۳۵۶ 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;عصیان&lt;/I&gt;، ارکسترال 
&lt;LI&gt;&lt;I&gt;واریاسون‌های کردی&lt;/I&gt;، ارکسترال &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN class=mw-headline&gt;موسیقی فیلم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علیزاده در زمینه موسیقی فیلم نیز فعال بوده است، از جمله مهم‌ترین کارهای او در این زمینه عبارت‌اند از:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;سریال زیر تیغ .۱۳۸۵ 
&lt;LI&gt;لاک پشت ها هم پرواز می کنند. ۱۳۸۲ 
&lt;LI&gt;ابجد.۱۳۸۱ 
&lt;LI&gt;زمانی برای مستی اسب ها . ۱۳۷۸ 
&lt;LI&gt;عشق طاهر .۱۳۷۸ 
&lt;LI&gt;دختران خورشید.۱۳۷۸ 
&lt;LI&gt;زشت وزیبا .۱۳۷۷ 
&lt;LI&gt;ایران سرای من است .۱۳۷۷ 
&lt;LI&gt;مدرسه ای که باد برد. ۱۳۷۶ 
&lt;LI&gt;ابر و آفتاب .۱۳۷۵ 
&lt;LI&gt;گبه .۱۳۷۴ 
&lt;LI&gt;دلشدگان .۱۳۷۰ 
&lt;LI&gt;از عصار 
&lt;LI&gt;میراث کهن 
&lt;LI&gt;چوپانان کویر. ۱۳۵۹&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P&gt;&lt;A name=.DA.A9.D8.AA.D8.A7.D8.A8.E2.80.8C.D9.87.D8.A7&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;SPAN class=mw-headline&gt;کتاب‌ها&lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;UL lastCheckbox=&quot;null&quot;&gt;
&lt;LI&gt;ده قطعه برای تار ۱ 
&lt;LI&gt;ده قطعه برای تار ۲ 
&lt;LI&gt;ده قطعه برای تار ۳ 
&lt;LI&gt;‌ ده قطعه برای تار ۴ 
&lt;LI&gt;آموزش سه‌تار،‌ دوره مقدماتی 
&lt;LI&gt;آموزش تار و سه‌تار، دوره‌ متوسطه 
&lt;LI&gt;‌ بوسه‌های باران 
&lt;LI&gt;ردیف مقدماتی تار و سه‌تار (کتاب سوم هنرستان) &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Dec 2006 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesarnava&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>hesarnava</dc:creator>
<guid>http://hesarnava.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه استاد</title>
<link>http://hesarnava.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;EM&gt;استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد. &lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i17.tinypic.com/2lscubn.gif&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا&quot; سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر و ...) &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 237px; HEIGHT: 215px&quot; height=307 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/47dnepu.gif&quot; width=254 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های &quot;زمستان است&quot; ، &quot; بی تو به سر نمی شود&quot; و &quot;فریاد&quot; با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است. &lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Dec 2006 16:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesarnava&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>hesarnava</dc:creator>
<guid>http://hesarnava.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
